من سکوت خویش را گم کرده ام

 

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من ، که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه ی مردم شدم


ای سکوت ، ای مادر فریادها ،

ساز جانم از تو پر آوزه بود

تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،

چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود


در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو

ای سکوت ، ای مادر فریادها


گم شدم در این هیاهو ، گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من ؟

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من!

 

/ 0 نظر / 13 بازدید